تبليغاتX
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست...!!

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست...!!

((و چه خزانی..!!))

شب بود داشتم به تاريكي شب نگاه ميكردم وبه روشنايي روز فكر ميكردم.

 

داشتم فكر ميكردم زندگي من و تو  تو رفت و آمد اين روزها و شبهاست.

 

داشتم به يه سوال كهنه به همين رفت و آمدا و مفهوم زندگي فكر ميكردم.

 

به قول فيلسوفا فلسفه ي زندگي چيه؟

 

ولي من علاقه ايي ندارم نظر فلاسفه رو راجع به زندگي بدونم نميخوام واسه ي همه چي علت و معلول بچينم نميخوام

واسه چهچه بلبلا     واسه باز شدن گلا

 

واسه غم و غصه ها      واسه شادي  و خنده ها    دليل بيارم.

 

نميخوام با منطق اول براش  مقدمه بچينم بعد استدلال بيارم و بعد نتيجه بگيرم تازه بگم معرفه

 

ميخوام زندگي رو با چشم دلم ببنيم و تعريف كنم.

 

ميخوام بگم زندگي يعني من   تو  يعني ما

زندگي يعني صبحي كه با صداي گنجيشكا بيدار شيم

 

يعني همون شعر و داستانكي كه توي وبلاگ تو ميخونم

 

با تولد شاپري و رميسا خوشحال ميشم

 

با درگذشت مادر استاد عاكف بغض ميكنم

 

با رفتن تداعي ناراحت ميشم

 

با پشت چراغ قرمز سپهر بغضم ميتركه

 

..................................................

 

زندگي يعني باروني كه مياد تا زمين واسمون گل هديه كنه

 

زندگي يعني زلزله ايي كه به بم مياد و منو تو با چشماي اشك آلود دختربچه ايي رو كه ديگه تنها شده رو از زير آوار بيرون ميكشيم

 

زندگي يعني اشك چشم يه بچه ايي رو كه پدرش به خاطره قرضاش رفته زندون پاك كنيم

 زندگي يعني وايستادن جلوي يه نامرد كه داره حق يه مظلوم و ميخوره

 

زندگي يعني دادن يه ليوان آب خنك به پسركي كه تو گرماي ظهر تابستون داد ميزنه     نمكيه

زندگي يعني شكستن شيشه ي همسايه موقع بازي فوتبال تو كوچه

زندگي يعني خاله بازييه كه زير بيد مجنون تو حياطه

زندگي  يعني گوش دادن به فداكاريهاي يه مادر بزرگ و پاك كردن اشك چشماش توي خانه ي سالمندان

زندگي يعنيشب يلدايي كه بابا بزرگ برامونشاهنامه ميخونه وما شوريه اشكامون رو كه با كشته شدن سهراب ميريزه با نخودچي كشمشايي كه مامان بزرگ بهمون داده شيرين كنيم

زندگي يعني روزايي كه درس ميخونيم تا كنكور قبول بشيم ولي نميشيم شايد هم ميشيم

زندگي يعني تويه خيابون بي انتهايي قدم بزني كه نميدوني آخرش به كجا ميرسي

زندگي يعني عاشق بشيم آرزو كنيم كه سال تحويل بعدي با هم باشيم ولي سال تحويل جديد دستمون تو دست كسي باشه كه قبلا" اصلا" نميشناختيمش يا شايد هم به آرزمون برسيم

 

زندگي يعني يه شب با خيال آسوده و وجداني راحت از شلوغي بيرون برگردي بنشيني كنار پنجره ويه كاسه آش بخوري و يه غزل از حافظ بخوني

 

زندگي يعني من تو ما

 

شايد بگي زندگي رو خيلي ساده گرفتي زندگي هاي الان خيلي سخت شده

 

آره !!!!!!!!!!!!!!!

 

منم قبول دارم ولي اين منو تو هستيم كه ميتونيم سادش كنيم

 

دلامون رو از هر چي رنگ و ريا و كينه ها پاك كنيم

 

نقاب هارو از رو صورتمون بر داريم

غما و غصه هارو نذاريم ريشه بندازن

شاديهاي كوچيكم برامون با ارزش باشنو عميق

 ميدونم اين چيزايي رو كه گفتم نه اينكه نيستن ولي كم هستن

من كه اين روزا با هر جوون هم سن و سال خودم حرف ميزنم شاكيه كه چرا دنيا اومده

خيليا ميگن اگه از خودمون ميپرسيدن كه ميخوايم به اين دنيا پا بذاريم ميگفتيم نه

ولي من اينطوري فكر نميكنم منم بعضي موقعها از اين دنيا خسته ميشم از اتفاقايي كه دوست ندارم بيافتن

ولي بازم همه ي روزاشو همه ي شباشو دوست دارم

حالا اونايي كه از به دنيا اومدنشون راضي نيستن (اميدوارم هيچ كدوم از شما از اين دوستان نباشين)

چند دقيقه عميق به اين فكر كنن كه اتفاقي رو كه افتاده چيكار ميشه كرد؟!!!!

الان ما هستيم پس بايد وجودمون رو ثابت كنيم كاري كنيم بهمون خوش بگذره  ياد بگيريم

ياد بديم  درك كنيم  از خودمون يادگاري بذاريم.......................

منو تو بايد همديگه رو دوست داشته باشيم به فكر هم باشيم

 

به خدا زندگي اين نيست كه واسه بالا رفتن هم ديگه رو پله كنيم  زيرآب دوستمون رو بزنيم

 

زندگي موقعي قشنگه كه كنار هم باشيم نه مقابل هم

 

پس بيا واسه هميشه كنار هم باشيم واسه ي هم باشيم

 

زندگي يعني عاشق هم باشيم

 

هر چيزي يا هر كسي رو كه ميتونيم ببخشيم

 

راستي دوست عزيزم نظر تو راجع به زندگي چيه؟وجود شما باعث ميشه منم خودمو باور كنم و بدونم هستم

 

خوشحال ميشم به ما هم بگي

همتون رو از صميم قلب دوست دارم و براتون آرزوي موفقيت و كاميابي در زندگي رو دارم

 

 

 

 بوتیمار

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/23ساعت 19:49  توسط دو تا مست..  | 

سلام به دوستای گلم

ممنون از همه ی شما خوبان و مهربونای عزیز که بازم با حضور گرمتون ما رو شرمنده کردین

می بخشین که پست جدید دیر شده

من از همه ی شما معذرت میخوام ولی در عرض ۲ روز آینده آپ خواهم کرد یه مشکل کوچولو پیش اومده بود

فقط میدونین خزان نازنینم کنکور کارشناسی ارشد داره از خدا میخوام عالی بده

خدایا کمکش کن

همتون رو دوست دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/21ساعت 12:30  توسط دو تا مست..  | 

 

نوبهاري ديگر است .....

انتظاري ديگر
در چشمهايم آشكار...

اين صداي قلبم است
در تب و تاب و بي قرار
دستها يم هم آغوش رزيست
لرزان....

اما باز نيامد او...
نميدانم اين چندمين بهار است كه شد خزان
تا به كي بهارانم شود از غم انتظار او
سرد و خزان
بي روح و فغان؟!!...

تا به كي چشمهايم منتظر
بازوانم خالي از وجود او؟

پس كي مي شوم بهار سبز
به بهانه ي حضور او؟
پس كي مي شود لبخند
غنچه ي لبم
به بهانه ي ديدن او؟.....

 

نوبهاري ديگر است..

 

بوتیمار


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/06ساعت 23:48  توسط دو تا مست..  | 

 

((مرگ

          پايان كبوتر

                        نيست..................))

 

چه كسي بود صدا زد سهراب....!!

  

  و دقایقی با سهراب.....

 خزان

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/01ساعت 2:41  توسط دو تا مست..  |