تبليغاتX
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست...!!

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست...!!

((و چه خزانی..!!))

 
 
((هنوز هم وسط تابستان یخ می کنم...
 
           و باز همه مردم شهر ..با من یخ می کنند......!
 
                        می دانم از چشمان یخ زده ام نیست...!!!)) 
 
 
 
يخ...
 
 
خزان
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/29ساعت 2:56  توسط دو تا مست..  | 

سلام به دوستاي مهربونم

خيلي وقت بود كه ميخواستم يه متن بنويسم و از حضور گرم و صميمي شما گلاي عزيزم تشكر كنم

واقعا" مرسي از لطف همتون

خيلي خوشحالمون ميكنين كه قابل ميدونين  تشريف ميارين و نظر ميدين و ما رو هر چه بيشتر دلگرم ميكنين

 

همتون رو دوست دارم و تو هر پست منتظر تك تك تون هستم

 

 

 

 

 

شب ايست تاريك وسرد

 

جاده ايي بي انتها

 

گام هايم  چه سست  نااستوار در پي هم

 

ميروند تا كه بيابند تو را

 

زوزه ها را مي شنوي؟

 

زوزه ي گرگان در كمين

 

اما من چه بي اعتنا

 

گامهاي سستم را مي كشم از پي هم

 

به اين گمان كه مييابم تو را

 

هر چه جلوتر مي روم

 

سياهي پر رنگ تر مي شود

 

 هدف ناياب تر مي شود

 

اما من به اميد نوري

 

گام هايم را مي كشم از پي هم

 

چه اميدي پوچ !!!  چه اميدي باطل!!!

 

چون كه من غرق در اين شب شده ام

 

و نميخواهم باور كنم كه

 

 نوري نيست

 

اويي نيست

 

نور را با ظلمت شب كاري نيست

 

ومن چه عبث 

 

گام هايم را مي كشم از پي هم !!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

بوتيمار

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/22ساعت 1:53  توسط دو تا مست..  | 

گاهي وقتا كه ميخوام        به ياد تو گريه كنم

اشك بي كسيه من            گونه هامو ميسوزونه

تا مياد خنده اي رو             لبهاي من جون بگيره

ياد چشمات روي لبخند      منو مي پوشونه

جاي خاليت مثه يك خواب   توي چشمام ميشينه

كورميشه انگاري بي تو     دنيا رو نمي بينه

درو ديواراي خونه            از تو داره صد نشونه

گلاي باغچه ميگيرن           از فراغ تو بهونه
كاش ميشدبا مهربوني         پركنيم فاصله هارو

 

من ميخوام اما چه فايده       دل تو نامهربونه

من ميخوام اما چه فايده       دل تو نامهربونه

 

من كه چون شمعي به شام تار تو افرختم

هرچه كردي با دلم از شكوه لب را دوختم

 

روز و شب بود دعاي من سلامت بودنت

پس چرا آتش شدي از شعله هايت سوختم 

 

پس چرا آتش شدي از شعله هايت سوختم!!!!!!!!!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/09ساعت 19:26  توسط دو تا مست..  |