تبليغاتX
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست...!!

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست...!!

((و چه خزانی..!!))

سلام به همه گلاي  پر از احساس و مهربونم

 

اميدوارم هر جاي اين كره يي خاكي كه هستين تنتون سالم دلتون شاد و پر از احساس خوب

 

 ولبتون  با تبسم   باشه   .  انشاالله

 

اين دفعه ديگه جدي آخرين باري كه تو اين وبلاگ براتون مينويسم. من موقعي با اين وبلاگ

 

پا گذاشتم كه حالم خوب نبود  وبه پيشنهاد خزان مهربونم اومدم تا با شما عزيزاي گلم آشنا بشم

 

 و با حضور شما  و حرفاتون آروم شم    همينطورم شد و از اين بابت خوشحالم وممنون از

 

همه ي شما  ميخوام از خزان گلم  يه خاطر اين همه محبتش تشكر مخصوص  بكنم و بهش

 

ميگم هيچ وقت اين لطفش رو فراموش نميكنم اميدوارم دلش هميشه شاد باشه و تو زندگيش به

 

اونچه كه لياقتش رو داره برسه و مطمئنم خواهد رسيد .

 

حالا وقتي كه حالم خوب نیست ميخوام از اين خونه با صفا و پر از صميميت خداحافظي كنم و

 

بگم كه ديگه  وقت مهموني تموم شده  و من هم با اجازتون يه خونه مثل  همه ي شما اجاره

 

كردم تا بتونم ميزبان حضور صميمي شما عزيزان  باشم وهمين جا ازتون اجازه ميخوام تا اسم 

 

همه ي شما رو تو ديوار خونم به يادگاري بنويسم  هر كسي مايل هست و اجازه ميده  تو

 

كامنت خودش امر كنه تا من هم اطاعت امر كنم.

 

http://avayebootimar.blogfa.com/

 

 

دوستون دارم و هيچ وقت فراموشتون نميكنم  . منتظر تك تكتون هستم  چشم انتظارم نذارين .

 

يا حق

 

بوتيمار

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/04/29ساعت 1:8  توسط دو تا مست..  | 

مهتاب خانوم  چی میشد یه امشب و بی خیال میشدی تا آسمون تاریک تاریک تاریک باشه

تا تو این تاریکی یه دل سیر گریه کنم تا اون شبایی که فقط تو بودی و من بودم واون دیگه برام زنده نشن

خودت میدونی چقدر دوست دارم به خاطره یه دل شکسته فقط امشب نتاب

 

 

 

انگار که قصه ما                  رسيد   به فصل اخر

 

 ديگه حتي ندارم                  حديث   عشق و با ور 

 

همش مثه يه خواب بود          يه نقشه بود تو رويا 

 

خوابي که زود گذر بود           ولي به   عمق  دريا 

 

از همون روزي که رفتي     مثه ماهي که تو يه  تنگه بلوره

 

چشم   براه   يک   مسافر              که از يه دياري  دوره  

 

                     با خودم تنها مي شينم

 

تا شايد  بازم   دوباره             خوابه دريا رو بببينم

 

ديگه هيچ فرقي نداره             اگه  خوابم  يا  بيدارم 

 

اگه تشنه  واسه  بارون              يا که رگبار بهارم

 

 اگه ماهي تو دريا                     يا حبابي  روي آبم 

 

 از همون روز ي که رفتي        يک سئوال بي جوابم 

 

 از همون روزي  که رفتي         تويه انتهاي هر شب  

 

  که نداره يه ستاره              با خودم تنها مي شينم 

 

 تا شايد بازم دوباره             خوابه بارون رو ببينم 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/04/20ساعت 1:35  توسط دو تا مست..  | 

انقدر خسته بودم كه همون وسط راه نشستم

 

هر چقدر به جلو نگاه ميكردم سرابي بيش نميد يدم

 

نا اميد شدم و برگشتم به پشت سرم نگاه كردم

 

اين دفعه هيچي نبود

 

 

                                        حتي سراب   !!!!!!!!!!!!!

 

حتي سراب....

 

 

بوتيمار

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/04/13ساعت 3:43  توسط دو تا مست..  | 

سلام به همه دوستاي گل و با محبتم

 

چه اونايي كه كنكور دادن قبول شدن وچه اونايي كه كنكور دادن و قبول نشدن

 

اين روزا حرف حرف استرسه حرف  اظطراب و نگرانيه

 

اين كارشناس حرف ميزنه اون روانشناس داره راهكارهايي رو به والدين ميگه براي كم

 

كردن استرس بچه ها از برنامه خانواده گرفته تا اخبار دارن راجع به كنكور اين غول

 

 بي شاخ و دم حرف ميزنن

 

ياد اون روزايي افتادم كه خودم كنكوري بودم روزاي آخر از اظطراب امتحان شبا هم كابوس

 

ميديدم يا به امتحان نميرسيدم يا سر امتحان هيچي بلد نبودم با اينهمه فقط ميخنديدم واسه همين

 

 شده بودم مثالي براي بي خيا لي تا ميخواستن به يكي بگن اظطراب نداشته باش ميگفتن

 

ببين    بوتيمار اصلا" عين خيالشم نيست ياد بگير ولي نميدونستن به من چي ميگذره ولي

 

 از اين كارا و لوس بازيا خوشم نمي اومد كه بدونن استرس دارم با هام طور ديگه ايي 

 

 رفتار كنن .

 

 واي چه روزا و شبايي بود آخرشم  سال جاري قبول نشدم  و موندم پشت كنكور ولي اين

 

خزان خانوم زرنگ ما همون سال جاري قبول  شد خوش به حالش وقتي با هم  حرف ميزديم

 

ميگفت كه بابا دانشگاه اون چيزي نيست كه فكرش ميكنيم باور كنين هيچ خبري نيست قبول

 

ميشين خودتون ميبينين ما هم ميگفتيم آره خوب خودت قبول شدي راحت شدي حالا به ما

 

ميگي خبري نيست .

 

ولي بعد 1سال پشت كنكوري وقتي قبول شدم واقعا" حق با خزان بود من خودم فكر ميكردم

 

برم دانشگاه ديگه همش درس و تحقيق و... نميدونم از اين جور چيزا ولي دانشگاه چيزي

 

نبود جز نمره گرفتن اولش از استادام تشكر ميكنم ولي ازشون گله هم دارم چون واقعا"

 

اونان كه بايد جو كلاس هدايت كنن نميدونم شايدم اشتباه ميكنم   بگذريم.

 

من به همه دوستايي كه كنكور ميدن يه توصيه كوچولو دارم اونم اينكه رشته ايي رو

 

 انتخاب كنين كه دوست دارين و ميتونين ادامش بدين حتما" موفق ميشين

 

حالا از دوستاي گلم ميخوام كه بگين وقتي كلمه كنكور و ميشنوين ياد چي مي افتين؟؟؟؟؟؟؟؟

 

شهادت  مظلومانه فاطمه زهرا (س)  به همه انسانها چه مسلمان وچه غير مسلمان تسليت

 

عرض ميكنم  و از ايشون طلب دعاي خير براي همه عزيزان وخودم  دارم.

 

هميشه موفق باشين

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/04/08ساعت 0:19  توسط دو تا مست..  |