تبليغاتX
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست...!!

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست...!!

((و چه خزانی..!!))

 

برای چشمان منتظر.....

بخواب ای گل تازه

از این پس پدر را  فقط در رویا خواهی دید

 از خوردن آدمی زمین سیر نشد.....

   چه مهمانان بی درد سری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند و
اندکی سکوت

حسین پناهی

 

برای تو:

گرد گـلزار رخ توست غبـار خط ریــحان
چون غبارین خط تذهیب به دیـباچه قرآن
ای لبت آیت رحمـت دهـنت نقطه ی ایـمان

"آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان
که برد از دلـم ایمان، که سریــست خدایی"

درد بیـمار نپرسند به شهر تو طبیــبان
کس در این شهر ندارد سر تیمار غریـبان
نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان

"حلقه بر در نتــوانم زد از بیم رقیبــان
این توانم که بیــابم سر کویت به گــدایی"

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/08/29ساعت 10:6  توسط دو تا مست..  | 

 

برای " بوتیمار 

   
اي  واي بر اسيـــري كز  ياد  رفـته  باشـد
در دام مانده باشد،  صيّــاد رفته باشـــــد

آه از  دمي  كه تنـها  با داغ  او چــــــو  لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

خونـش به تيغ حسـرت يارب حــلال  بادا
صيــدي كه از كمنـــدت آزاد رفتـه باشـــد

از  آه  دردناكــــي  سـازم  خبـر  دلـت  را
روزي كه  كوه  صبرم  بر  باد  رفته  باشد

پر شور از حزين است امروز كوه  و  صحرا
مجنـون گذشته باشد فرهـاد رفته باشــد

حزين لاهيجي

...now is the time....

 

برای تو

تیــــر را قـوت پرهیز نباشـد ز نشـانه
مرغ مسکیــن چه کند گر نرود در پی دانه
پای عاشق نتـوان بست به افسون و فسـانه

"ای کـه گفتی مرو از پی خوبان زمـانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی؟"

تا فکنـدم  به سـر کـوی وفـا رخت اقامت
عمر، بی دوست ندامت شد و با دوست غرامت
سرچو جان
و زر و جاهم همه گو رو به سلامت

"عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهل اسـت تحـمل نکنم بار جدایــی"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/08/21ساعت 10:23  توسط دو تا مست..  | 

 

 بازآ كه چون برگ خزانم رخ زردي‌‌ست      با ياد تو دم ساز دل من دم سردي‌ست

 خیزید و خز آرید......

 

به خدایی که در این نزدیکی ست

اول سلام خیلی خوش حالم که تو این فصل که تازه تازه داره خودشو نشون میده اینجا نوشتن رو شروع میکنم. میدونید پاییز وخونه نشینی فکر و..... خزان خانوم لطف کردن این جارو فعلا به بنده کرایه دادن ممنونم از صاحب خونه عزیز.

البته مسءولیت سنگینیه بعد از خزان و بوتیمار که از دوستای پر طرفدار و کسایی که همیشه نوشته هاشون قوی بوده نوشتن ولی امید وارم که فقط یه ذره جای خالی پر شده باشه و حیف بود که اینجا درشو تخته کنن. خلاصه  که شماها هم منو اینجا یاری کنید که دوباره رونق بندازیم  امیدوارم از بین این برگها بتونم راه رو پیدا کنم

واسه شروع از این شعر قشنگ که مخلوطی از اشعار شاعرای بزرگه و فکر کنم استاد شهریار این طوری زیبا کنار هم چیده و خودش هم یه مقاری پر و بال داده رو مینویسم البته این شعر ادامه داره از من گفتن واسه ادامش حتما یه سری اینطرفا بزنید جاهای خوبش مونده

 

برای تو:

ای که از کلک هنر، نقش دل­انگیز خدایـی
حیف باشد مه من کایـن همه از مهر جدایی
گفته بودی جگــرم خون نکنی باز کجایی؟

"من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابـستن از آن به که ببنــدی و نپایی"

 

مدعی طعنه زند در غـم عشق تو زیـــادم
وین نداند که من از بهر غم عشق تو زادم
نغمه ی بلبل شیراز نرفـته است ز یـادم

"دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/16ساعت 0:0  توسط دو تا مست..  |