برای چشمان منتظر.....
بخواب ای گل تازه
از این پس پدر را فقط در رویا خواهی دید

چه مهمانان بی درد سری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند و
اندکی سکوت
حسین پناهی
برای تو:
گرد گـلزار رخ توست غبـار خط ریــحان
چون غبارین خط تذهیب به دیـباچه قرآن
ای لبت آیت رحمـت دهـنت نقطه ی ایـمان
"آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان
که برد از دلـم ایمان، که سریــست خدایی"
درد بیـمار نپرسند به شهر تو طبیــبان
کس در این شهر ندارد سر تیمار غریـبان
نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان
"حلقه بر در نتــوانم زد از بیم رقیبــان
این توانم که بیــابم سر کویت به گــدایی"
